معنی غذا چیدن
6 بازدید
[ غِ / غَ دَ ] (مص مرکب) چیدن غذا به طور منظم و مرتب : سفره گستردی غذای روح چیدی رنگ رنگ میهمانت اشتهاسوز است مهمانی چه سود. طالب آملی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «غذا چیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر