معنی غذاده
5 بازدید
[ غِ / غَ دِهْ ] (نف مرکب) غذادهنده. طعام دهنده. مغذی : غم ز دل زاد و خورد خون دلم خون مادر غذاده پسر است.خاقانی.
کلمات همقافیه با «غذاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر