معنی غدو
5 بازدید
[ غَ دْوْ ] (ع مص) آمدن کسی را بامداد: غدا علیه غَدواً و غُدُوَّاً و غُدوةً. (منتهی الارب). غدا علیه غَدواً، کما فی المحکم... بکر. (تاج العروس). || (اِ) بامداد. غُدُوّ: نیم لحظه مدرکاتم شام و غدو هیچ خالی نیست زاین اثبات و محو. مولوی (مثنوی).[ غَ ] (اِ) مُسکری که از ارزن سازند. (لسان العجم) (ناظم الاطباء): شراب ناب که باشد حرام بشمارد حماقتی است غدو چون مباح نوشیدن. (از لسان العجم شعوری).[ غُ دُوو ] (ع اِ) جِ غدوة. (اقرب الموارد) (تاج العروس). || جِ غداة، و منه قوله تعالی : {/Bبِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصََالِ ۱۴-۱۶۱۳:۱۵/}(قرآن ۱۳/۱۵)؛ ای بالغدوات. او اصله المصدر فعبر به عن الوقت کما یقال آتیک طلوع الشمس. (منتهی الارب). غدو جمع غدوة، و فی المحکم جمع غداة نادر. (تاج العروس). مقابل آصال.[ غُ دُوو ] (ع مص) آمدن کسی را بامداد. غَدْوْ. (منتهی الارب): غدا یغدو غدواً؛ هنگام صبح رفت، و آن نقیض راح است: غدا علیه غدواً و غدوةً؛ بکر، این معنای اصلی است. پس در نتیجهٔ کثرت استعمال به معنی رفتن و بیرون آمدن در همهٔ اوقات، به کار رفته، و از آن است: واغد یا انیس؛ یعنی بیرون آی ای انیس، و بسا به معنی صار استعمال کنند و مانند آن مبتدا را رفع و خبر را نصب دهد. (اقرب الموارد). رفتن در وقت بامداد. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). رفتن به بامداد، نقیض و مقابل رواح : {/Bوَ لِسُلَیْمََانَ اَلرِّیحَ غُدُوُّهََا شَهْرٌ وَ رَوََاحُهََا شَهْرٌ ۱-۸۳۴:۱۲/}(قرآن ۳۴/۱۲). || بامداد کردن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی تهذیب عادل). || (اِ) بامداد. (غیاث اللغات) (آنندراج). طرف صباح از روز. (ملخص اللغات حسن خطیب). چاشت. صباح. مقابل عشاء: صبح را گر مدد از رأی تو بودی هر روز نشدی زلف عشا پردهٔ رخسار غدو. کریم سمرقندی.
کلمات همقافیه با «غدو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دو» برای سرودن شعر