معنی غدنگ
6 بازدید
[ غَ دَ ] (ص) غدفره. ابله. جاهل. نادان. احمق و بی آرام و بی اندام. (برهان) (آنندراج). بی اندام و ابله طبع. (فرهنگ اسدی نسخهٔ خطی نخجوانی). مرد بی اندام و ابله و نامطبوع. (فرهنگ اوبهی). شخص جانورطبع. (لسان العجم شعوری). بی اندام. ابله دیدار: همه چون غول بیابان همه چون مار صلیب همه بدزهره به خوی و همه چون کاک غدنگ. قریع الدهر (از فرهنگ اسدی چ پاول هورن). مخالفان ترا چون شرنگ باشد شهد گرفته خلق جهان شان به سخره همچو غدنگ. شمس فخری (از فرهنگ جهانگیری). رجوع به غدنگ شود.
کلمات همقافیه با «غدنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر