معنی غدن
3 بازدید
[ غُ ] (اِخ) (بنو...) رجوع به بنوغدن شود.[ غَ دَ ] (ع اِمص، اِ) نیکی و نرمی و نازکی. (منتهی الارب) (آنندراج). النَعمة و اللین. غُدنة. (اقرب الموارد). || سستی. (منتهی الارب). سستی و فترت، چنانکه گویند: و لم تصبه نعسة علی غدن. (از اقرب الموارد). || سستی زمان میان دو پیغمبر. || خواب. (منتهی الارب) (آنندراج). خواب و چورت. (از اقرب الموارد). || فراخی معیشت. (تاج العروس). صاحب منتهی الارب غدن را به معانی دسترس، فروهشته و به خواب شدن و نرم گردیدن نیز آورده ولی در اقرب الموارد و تاج العروس و سایر کتب لغت معتبر معانی دیده نشد، و غدن فعل مجرد و مصدر ثلاثی ندارد.
کلمات همقافیه با «غدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر