معنی غدق
7 بازدید
[ غَ ] (ع مص) خیس شدن زمین از آب بسیار: غَدَقَت الارض یغدق غدقاً؛ ابتلّت بالغدق. (از اقرب الموارد).[ غَ دَ ] (ع ص) آب بسیار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ترجمان البلاغة) (دهار). الماء الکثیر. (اقرب الموارد): {/Bلَأَسْقَیْنََاهُمْ مََاءً غَدَقاً.۷-۹۷۲:۱۶/}(قرآن ۷۲/۱۶). || آب شیرین: ماء غدق؛ ای عذب. (معجم البلدان ذیل بئر غدق). || (مص) بسیار آب شدن چشمه: غدقت العین. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). بسیار شدن آب. (تاج المصادر بیهقی): غدقت العین و البئر؛ یعنی آب آنها شیرین شد. (از معجم البلدان). - غدق باران؛ بسیار شدن قطرات آن. (از اقرب الموارد). - غدق زمین؛ خصب و فراوانی آن: غدقت الارض؛ اخصبت. (از اقرب الموارد). - غدق گیاه؛ تر و سیراب بودن آن. (از اقرب الموارد).[ غَ دَ ] (اِخ) نام جد حسن بن بشربن اسماعیل بن غدق، استاد عبدالغنی و محدث اهل مصر و حافظ بود. (منتهی الارب) (قاموس) (تاج العروس).[ غَ دَ ] (اِخ) بئر غدق (مضافة) چاهی است به مدینه. (منتهی الارب). چاهی است در مدینه و در نزدیکی آن قلعهٔ بلویین است که آن را «القاع» گویند. (معجم البلدان).[ غَ دِ ] (ع ص) عشب غدق؛ گیاه تر و سیراب. (از اقرب الموارد). یاقوت در معجم البلدان غدق را به معنی شیرین و گوارا آورده: غدقت العین و البئر فهی غدقة؛ ای عذبة، و ماء غدق؛ ای عذب. (معجم البلدان ذیل بئر غدق).
کلمات همقافیه با «غدق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر