معنی غدد
7 بازدید
[ غَ دَدْ ] (ع اِ) مرگامرگی شتران. (منتهی الارب). طاعون الابل. ج، غداد. (اقرب الموارد). رجوع به غداد شود.[ غُ دَدْ ] (ع اِ) جِ غُدّه. (منتهی الارب): در وجود بزم ما اغیار شد همچون غدد گر ازاله میکنی لابد مضرت میرسد. (لسان العجم بنقل از ابوالمعالی). رجوع به غده شود.
کلمات همقافیه با «غدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر