معنی غجدوان
5 بازدید
[ غُ / غِ دَ ] (اِخ) موضعی نزدیک بخارا. (آنندراج) (انجمن آرا). از قرای بخارا بود. (معجم البلدان). دیهی بود بزرگ مانند شهری بر شش فرسنگی بخارا که خواجه عبدالخالق غجدوانی عارف معروف قرن ششم هجری قمری در آنجا ولادت یافته، و هم در آنجا مدفون شده است. (نفحات الانس جامی چ ۱۲۸۹ هـ . ق. صص ۲۴۲ -۲۴۳ و رشحات تألیف علی بن حسین کشفی چ ۱۹۱۲ م. صص ۱۸ -۲۰، به نقل سعید نفیسی در احوال و اشعار رودکی ص ۲۹۸). غجدوان قریه ای است از قرای بخارا در شش فرسخی آن، و در آنجا بازاری است هفته ای یک روز، مردم دهات برای خرید و فروش در آنجا گرد می آیند. (انساب سمعانی). رجوع به تاریخ بخارای نرشخی ص ۸۰ شود. و همین قریه بود که جنگ معروف به غجدوان در آنجا روی داد و صدرالدین در آن معرکه درگذشت، رجوع به حبیب السیر چ ۱ تهران جزو ۴ ج ۳ ص ۳۹۰، و تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا زمان حاضر تألیف برون ص ۵۳ شود.
کلمات همقافیه با «غجدوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر