معنی غثی
5 بازدید
[ غَ ثْ یْ ] (ع مص) غَثْو. غُثُوّ. غُثاء آوردن سیل: غثی الوادی. (منتهی الارب) (آنندراج). || درشورانیدن سیل گیاه چراگاه را و بدمزه ساختن: غثی السیل المرتع. (منتهی الارب) (آنندراج). || درشورانیدن و خلط کردن: غثی المال و کذا غثی الناس. (منتهی الارب). || شوریدن دل: غثت النفس غثیاً و غثیاناً. (منتهی الارب) (آنندراج). غثیان. (اقرب الموارد). منش بزدن از چیزی که طبع از آن نافر باشد. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به غثیان شود. || آشوب و آن غیر قی ء است. تمایل به قی ء. (دزی): و شراب التفاح صالح للغثی و القی ء الکائنین من المرة الصفراء. (مفردات ابن البیطار ذیل تفاح). || غثت السماء بالسحاب؛ ابر به هم رسانیدن آسمان. (منتهی الارب) (آنندراج). غثی الکلام؛ درآمیختن سخن را. (منتهی الارب).[ غَ ثَ نْ ] (ع مص) بسیارگیاه گردیدن زمین: غثیت الارض بالنبات غثی. || غثی الکلام؛ درآمیختن سخن را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غثی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثی» برای سرودن شعر