معنی غتفره
7 بازدید
[ غُ فَ رَ / رِ ] (ص) غت. غُتفر. نادان. جاهل. احمق. ابله. (برهان قاطع). گول و احمق. (فرهنگ رشیدی). گول و نادان. (آنندراج). سفیه. مقابل زیرک. غُدفَره : جملگی را خیالهای محال کرده مانند غتفره به جوال. سنائی (از انجمن آرا). ندیدم چو تو من به کوه و دره یکی بینوا، خام بس غتفره.(فرهنگ اوبهی). دهقان، امام غاتفری، مهتر سره در منت تواند چه زیرک چه غتفره.سوزنی. || زناکننده. زانی. (برهان قاطع) (آنندراج): خاک بشهوت مسپر چون ستور تا نه زنت غتفره گیرد نه پور. انوری (از فرهنگ رشیدی) (از آنندراج). || پلیدطبع. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).[ غَ فَ رَ ] (ص) همان غُتفره است. (از فرهنگ رشیدی). رجوع به غُتْفَره شود.
کلمات همقافیه با «غتفره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر