معنی غبین
7 بازدید
[ غَ ] (ع ص) سست خرد. گول. (منتهی الارب). ضعیف رای. (آنندراج) (غیاث اللغات) (دهار) (اقرب الموارد). - غبین الرأی؛ سست رأی. - غبین العقل؛ سست عقل. || (اِ) غبن و زیان و فسوس : آن غبین و درد بودی صد نماز کو نماز و کو فروغ آن نیاز؟ مولوی (مثنوی چ علاءالدوله ص ۱۶۶). هرکه با سلطان شود او همنشین بر درش شِستن بود حیف و غبین. مولوی (مثنوی چ علاءالدوله ص ۴۷).
کلمات همقافیه با «غبین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر