معنی غبیر
7 بازدید
[ غَ ] (ع اِ) نوعی از خرما. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آبی است مر محارب را. (منتهی الارب). || (ص) سست رأی: رجل غبیرالرأی؛ مردی سست رأی. (مهذب الاسماء).[ غُ بَ ] (اِخ) آبی است در ناحیهٔ «دارةُ غَبیرٍ» از آنِ قوم بنی الاضبط. (معجم البلدان). || دارة غُبیر. رجوع به دارة غُبیر شود.
کلمات همقافیه با «غبیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر