معنی غبش
5 بازدید
[ غَ بَ ] (ع اِ) شب تاریک. (منتهی الارب) (آنندراج). تاریکی آخر شب. (منتهی الارب) (دهار). || بقیهٔ شب. ج، غبشة. اَغباش. (منتهی الارب). || (مص) به تاریکی آخر رسیدن شب، غبش غبشاً. (منتهی الارب). || خیره کردن چشم. حیران کردن. (دزی ج ۲ ص ۲۰۰). || تار کردن. تاریک کردن. تیره کردن. (دزی ایضاً). || دوران خود را تیره و تار کردن. چهرهٔ خود را تیره کردن. (دزی ایضاً). || خیره ماندن. حیران بودن. (دزی ایضاً).
کلمات همقافیه با «غبش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بش» برای سرودن شعر