معنی غبج
7 بازدید
[ غَ ] (ع مص) فروخوردن آب را. (منتهی الارب) (آنندراج). غبج الماء؛ جرعه جرعاً متدارکاً. (المنجد).
کلمات همقافیه با «غبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر