معنی غبار گشتن
6 بازدید
[ غُ گَ تَ ] (مص مرکب) گرد شدن. خرد گشتن. نرم شدن. ذره ذره شدن. و رجوع به غبار شدن شود: این اهل قبور خاک گشتند و غبار هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار.خیام. خاکی که زیر سُمِّ دو مرکب غبار گشت پیداست تا چه مایه بود خونبهای خاک. خاقانی.
کلمات همقافیه با «غبار گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر