معنی غبار نشاندن
6 بازدید
[ غُ نِ دَ ] (مص مرکب) گرد زدودن : تخت گیرد کلاه بستاند بنشیند غبار بنشاند.نظامی. - غبار غم نشاندن؛ غم از دل زدودن : هر صبح فتح باب کن از انجم سرشک بنشان غبار غصه به باران صبحگاه. خاقانی (؟)
کلمات همقافیه با «غبار نشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر