معنی غبار افشاندن
6 بازدید
[ غُ اَ دَ ] (مص مرکب) گرد برانگیختن. گرد پاشیدن : دی غباری بر فلک میرفت گفتم کاین غبار مرکبان شه ز راه کهکشان افشانده اند. خاقانی. ساحل آماده ای گشته ست هر آغوش موج گر غبار از دل به بحر بی کنار افشانده ام. صائب.
کلمات همقافیه با «غبار افشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر