معنی غبارآوردن
7 بازدید
[ غُ وَ دَ ] (مص مرکب) غبار آوردن چشم؛ کنایه از خیرگی به هم رسانیدن چشم : تا به کی آن آهوی وحشی نگردد رام ما ز انتظار او غبار آورد چشم رام ما. محمدقلی سلیم (از آنندراج). دیدهٔ آیینه پنداری غبار آورده است بس که در کوه خجالت از حجاب روی اوست. محمد سعید اشرف (از آنندراج). - چشم کسی غبار آوردن؛ یعنی در چشم کسی بیماری پدید آمدن. سفیدی که بر روی چشم پیدا شود. و رجوع به غبار شود.
کلمات همقافیه با «غبارآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر