معنی غباد

معنی غباد

6 بازدید
[ غُ ] (اِ) بمعنی ابداع باشد که نوآوردن و نو ساختن و شعر نو گفتن است. (برهان). || مردم بر حق را نیز گویند یعنی در فعل حق طرف نقیض را نگیرد و جانب کسی را ملاحظه نکند و روی نبیند و آنچه حق است بعمل آورد. (برهان). سایس و عادل قهار را گویند. (انجمن آرا) (برهان) (آنندراج). این کلمه در اوستائی کواته مرکب از دو جزء: نخستین کوا بمعنی کی (شاه) و جزء دیگر واته بقول بارتولمه بمعنی محبوب است و جمعاً یعنی کی محبوب و سرور گرامی. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین: قباد). بنابراین معانی فوق مجعول است.
[ غُ ] (اِ) قُباد. نوعی ماهی با گوشتی بسیار لذیذ در دریای فارس.
[ غُ ] (اِخ) در انجمن آرا و آنندراج آمده: مادرش روشنک نام بوده و پدر کاوس و بعضی جد کاوس دانند و پدر کاوس را کیانیه گویند. به هر حال او پادشاهی بوده از سلسلهٔ کیان که او را کیقباد نیز می گفته اند و قاف در پارسی نیامده قباد معرب آن است، ولی در لغت عجم به معنی ملک الملوک است، صد سال در ایران پادشاه بوده بعد از وی کاوس شاه شد، چنانکه فردوسی گفته: بسر شد کنون قصهٔ کی قباد ز کاوس باید کنون کرد یاد. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). رجوع به کیقباد شود.

کلمات هم‌قافیه با «غباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید