معنی غاژ
6 بازدید
(اِ) خار. (برهان) (جهانگیری) (انجمن آرا). هر نوع خار (شوک) اعم از خار گل و خار درخت. (برهان). || مردم دهان فراخ. (برهان) (اوبهی) (انجمن آرا) (جهانگیری): شمر جرعه ای دان به نزدیک یم جهان لقمه ای دان بنزدیک غاژ. شمس فخری. || کلاغ مانندی خردتر از کلاغ و باریک تر از آن سیاه با پای و منقار مرجانی رنگ یعنی سرخ خوشرنگ . رجوع به غراب و رجوع به زاغ شود. غراب البین. حاتم و رجوع به غاژ کردن شود. (منتهی الارب). ضِوَع. ضُوَع. (منتهی الارب). غراب الزرع. غراب الزیتون.
کلمات همقافیه با «غاژ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اژ» برای سرودن شعر