معنی غاوش
7 بازدید
[ وُ / وَ ] (اِ) غاووش. غاوشو. در فرهنگ اسدی آمده: آن خیار که برای تخم بگذارند تا بزرگ شود. (فرهنگ اسدی). خیار بزرگی که برای تخم نگاهدارند. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج): فالیز دولتت را چون وقت زرع باشد از پیکر مه و مهر آرد سپهر غاوش. شمس فخری (از انجمن آرا). پنداشت دشمن که به اندیشهٔ محال تاند که آتشی بجهاند ز غاوشو. شمس فخری (از انجمن آرا). || خوشهٔ انگور رسیده که آن را نیز جهت تخم گذارند. (برهان).
کلمات همقافیه با «غاوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر