معنی غامی
7 بازدید
(ص) ضعیف و نحیف و ناتوان. (برهان). ناتوان. (اوبهی). ناتوان و ضعیف و لاغر. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). در فرهنگ رشیدی نیز آمده است: غامی یعنی ناتوان و ضعیف : استه و غامی شدم ز درد جدائی هامی و وامی شدم ز خستن مهرب رنگ رخ من چو غمروات شد از غم موی سر من سپید گشت چو مترب. منجیک (ازحاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). کلمهٔ غامی و چهار کلمهٔ هامی و وامی و مترب و مهرب، در قطعهٔ فوق از منجیک آمده است. این قطعه را تنها در حاشیهٔ لغت نامهٔ اسدی دست نویس مورخ (۷۶۶ هـ . ق.) متعلق به حاج محمدآقای نخجوانی دیدم بدین صورت: استه و غامی شدم... میگویند شاعری در زمان یکی از سلاطین [ گویا ] صفویه گفت که من به عدهٔ ابیات خمسهٔ نظامی شعر توانم گفت که هیچیک از آنها معنی نداشته باشد و از عهده برآمد. گمان می کنم منجیک قرنها پیش از آن شاعر در این قطعه دست به این کار زده است، و فضل تقدم هنر او راست. و هیچ تصور نمیکنم که این کلمات لهجه ای از لهجه های فارسی باشد چه گذشته از اینکه ریختها و صیغ فارسی نیست، در هیچ نظم و نثر قدیم و حدیث این زبان بار دیگر این کلمات دیده نشده است و من هیچ شبهه ندارم که سند جهانگیری و رشیدی و دیگر لغت نامه ها برای این پنج کلمه همین قطعهٔ منجیک است. واللََّه اعلم. و رجوع به ابیب شود.
کلمات همقافیه با «غامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر