معنی غامض
8 بازدید
[ مِ ] (ع ص) زمین پست نرم. زمین مغاک. ج، غوامض. (منتهی الارب). زمین هموار. (مهذب الاسماء). || مرد سست حمله. || سخن پوشیده و دور، خلاف واضح. (منتهی الارب): کلام غامض؛ سخن پوشیده و دور. سخن باریک معنی. (صراح). گفتار مشکل، دشوار، سخت، عسیر، دشخوار. کلام دور از فهم، پیچیده، آنچه دریافته نشود. معقد. باتعقید. مسئلهٔ غامض، دشوار، تاریک. یقال مسئلة غامضة لاتعرف. (مهذب الاسماء). ج، غوامض. و در فارسی کلمهٔ غامض با کردن و شدن صرف شود: و اگر شاعر باشی جهد کن تا سخن تو سهل و ممتنع باشد و پرهیز از سخن غامض و چیزی که تو دانی و دیگران را بشرح آن حاجت باشد مگوی که شعر از بهر مردمان گویند نه از بهر خویش. (قابوسنامه). || مرد گمنام و بیقدر خوار. || گوهر مرد و حسب وی که مشهور نباشد. || پابرنجن پرکننده ساق را. || بزرگ و فربه از شتالنگ و ساق. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «غامض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مض» برای سرودن شعر