معنی غالیدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) غلطیدن. (برهان). || غلطانیدن. (برهان). غلتانیدن. گردانیدن به پهلو. از پهلو به پهلو غلطانیدن. صاحب برهان ذیل «غالد» آرد: ماضی غلطانیدن باشد عموماً و کسی که بر سبیل عشرت همچون عاشق و معشوق خود را از این طرف به آن طرف و از آن طرف به این طرف غلطاند خصوصاً -انتهی. مالیدن و غلطانیدن. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). و صاحب انجمن آرا ذیل غالد آرد: یعنی غلطاند بر سبیل عیش و شادی چون عاشق و معشوق : کسی که در دل او جای کرد خصمی تو بجای خانه و کاشانه چرخ دادش غال. این معنی غار و شکاف حیوانات است . همچو آهو که جفت را غالد من ترا روز و شب همی غالم.لطیفی. و از این مأخوذ است کنغال که در اصل کِنگ غال بوده یعنی غلطانندهٔ امرد که کِنگ گویند عبارت از غلام باره است یعنی امرددوست -انتهی. آهو مر جفت را بغالد در خوید عاشق معشوق را بباغ بغالید. عمارهٔ مروزی. روز و شب در نعمتش غالیدن است پس ز کفران هر نفس نالیدن است.مولوی. || کام کودک غالیدن. تحنیک. (زوزنی). و رجوع به غالیدن و شرح احوال رودکی تألیف نفیسی ج ۳ ص ۱۱۹۱ و شعوری ج ۲ ص ۱۸۳ شود.
کلمات همقافیه با «غالیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر