معنی غالی
7 بازدید
(ع ص) نرخ گران. یقال بعته بالغالی؛ ای بالغلاء. (منتهی الارب). گران. (مهذب الاسماء). گران قیمت، مقابل کم بها. (آنندراج) (غیاث). مقابل رخیص، ارزان. || گرانبها. نفیس. قیمتی. قازح، سعر قازح؛ ای غالی. (منتهی الارب). || نعت فاعلی از غلو. غلوکننده . (مهذب الاسماء). || آنکه در حق علی علیه السلام یا یکی از ائمه غلو کند. (فردی از) گروهی که حضرت ولایت پناه را به اعتقاد خود خدا میدانند. (آنندراج). رجوع به غلاة و غالیان شود. || مفرط. افراطی. ازحد گذرنده. از حد درگذرنده. ج، غُلاة. سمعانی آرد: این انتساب افراط و مبالغه در غلو را افاده میکند. (انساب سمعانی): برتر مشو از حدّ و نه فروتر هش دار مقصر مباش و غالی. ناصرخسرو. خواری مکش و کبر مکن بر ره دین رو مؤمن نه مقصر بود ای مرد نه غالی. ناصرخسرو. هر که بدین فرقهٔ غالی و اهل بدعت جافی انتما داشت و از منهاج دین قویم و جادهٔ مستقیم عدول جسته بود همه را مثله گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۹). ولی آن بقعه در کفر و کنود غالی است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۴). و رجوع به غالیه شود. || در اصطلاح درایه از الفاظ ذم و قدح است. || گوشت فربه. (منتهی الارب) (آنندراج). || بنهایت قوت دور اندازنده تیر را. (منتهی الارب) (آنندراج).(معرب، اِ) شیر به لغت یونانی. (منتهی الارب). اسم یونانی لبن است. (تحفه) (فهرست مخزن الاودیه).(اِ) املائی است از قالی، که گستردنی از پشم رنگین با گل و بوته است و نقش و نگارهای شگفت بر آن می بافند و در رویش می نشینند و کوچکتر آن را غالیچه گویند: نپرد بلبل اندر باغ جز بر بسد و مینا نپوید آهو اندر دشت جز بر غالی و پرنون . رودکی (از شعوری). و رجوع به قالی و قالیچه شود.
کلمات همقافیه با «غالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر