معنی غالب شدن
8 بازدید
[ لِ شُ دَ ] (مص مرکب) چیره گشتن. اعتلاء. غالب گردیدن : تا اشتها غالب نشود چیزی نخورند. (گلستان). و عنفوان شبابم غالب شدی. (گلستان). صبر معشوق و عشق غالب شد تا بدستهٔ درفش غایب شد. سعدی (هزلیات). عشق غالب شد و از گوشه نشینان صلاح نام مستوری و ناموس و کرامت برخاست. سعدی (طیبات). گر نشد اشتیاق او غالب صبر و عقل من این بچه زیردست گشت آن بچه پایمال شد؟ سعدی (بدایع). تکویح. استحواذ. جب. ابلال. رین. قأل به؛ غالب شد بسبب آن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «غالب شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر