معنی غالباً
6 بازدید
[ لِ بَنْ ] (ع ق) اکثر اوقات. بیشتر. در غالب. رجوع به غالب شود: من و انکار شراب این چه حکایت باشد غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد.حافظ. || باحتمال اغلب. ظاهراً: محتسب گوید که بشکن ساغر و پیمانه را غالباً دیوانه میداند من فرزانه را.سلمان.
کلمات همقافیه با «غالباً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اً» برای سرودن شعر