معنی غافلی
7 بازدید
[ فِ ] (حامص) غافل بودن. مانند غافلان گذراندن : بعد از این روی در بهی دارم دل ز هر غافلی تهی دارم.نظامی. نبردم بسر عمر در غافلی مگر در هنرمندی و عاقلی.نظامی. بدین غافلی می گذاریم روز که در ما زنند آتش رخت سوز.نظامی. پیشتر از مرتبهٔ غافلی غافلیی بود، خوشا غافلی.نظامی.
کلمات همقافیه با «غافلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر