معنی غاغة
6 بازدید
[ غَ ] (ع اِ) گروه کثیر بهم آمیخته از مردم. (از قطر المحیط). مردم انبوه درآمیخته. || ملخ نوبال برآورده. || مگس ریزه. || گیاهی است. (منتهی الارب). || همهمه و هیاهو و معرکه. (دزی). || غاغة علی الاکل؛ افراط در خوراک. (از دزی). || خو گرفتن به باده خواری. (از دزی). || جشنهای خدایان شراب در نزد بت پرستان. (از دزی).[ غَ ] (ع اِ) واحدة الغاغ. (اقرب الموارد). رجوع به غاغ شود. نبات یشبه الهربون. (اللسان). و فی شرح القاموس الهرنوی. (ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غاغة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غة» برای سرودن شعر