معنی غاشیهداری
8 بازدید
[ یَ / یِ ] (حامص مرکب) اطاعت و فرمانبری : وان بدر که نام او منیر است در غاشیه داریش حقیر است.نظامی. چون تک ابلق به تمامی رسید غاشیه داری به نظامی رسید.نظامی. احمد حنبل که امام جهان بود و سیصد هزار حدیث حفظ داشت به شاگردی او درآمد و در غاشیه داری سر برهنه کرد. (تذکرة الاولیاء).
کلمات همقافیه با «غاشیهداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر