معنی غاز کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) غاژ کردن. پشم یا پنبه کردن جامه، تا بار دیگر ریسند. پنبه دانه از پنبه بیرون کردن و پشم را زدن و مهیا ساختن از برای رشتن. (برهان). دانه از پنبه جدا کردن و پشم مهیای ریسیدن ساختن. رجوع به غاز شود. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری): مزع القطن؛ غاز کرد پنبه را. (منتهی الارب). تمزیع؛ پنبه غاز کردن. مشعه؛ پاره ای از پنبهٔ مشیعه و غاز کرده. (منتهی الارب). مشع؛ پنبه غاز کردن.
کلمات همقافیه با «غاز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر