معنی غازی قلندر

معنی غازی قلندر

6 بازدید
[ قَ لَ دَ ] (اِخ) نامرادی درویش نهاد و عاشق پیشه است و شعر را هم نامردانه گوید. در سمنان اقامت داشت و این ابیات از اوست: زمانه چون تو ستمکاره ای بدست آورد عجب که یک دل آسوده در جهان ماند. نام لیلی به سر تربت مجنون مبرید بگذارید که دیوانه قراری گیرد. غم گریزان شد از افغان تو غازی شب هجر بعد از این دست در آغوش که خواهی کردن؟ این رباعی را بسیار رندانه گفته است : یک چند چو موسی به مناجات شدم یک چند به مسجد پی طاعات شدم از هیچ طرف دری برویم نگشود باز آمدم و رند خرابات شدم. (مجمع الخواص ص ۱۹۴).

کلمات هم‌قافیه با «غازی قلندر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «در» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید