معنی غازه

معنی غازه

15 بازدید
[ زَ / زِ ] (اِ) بزک. گلگونه. گلغونه. سرخاب. گلگونه باشد که زنان به رخ نهند تا سرخ نماید. (صحاح الفرس). حمره، غمرة؛ پنبهٔ سرخ که زنان بر روی مالند. (زمخشری). غنجار. والغونه. سرخی. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). گلگونه که زنان بر روی نهند. (برهان). گلگونه و آن سرخی باشد که زنان بر روی مالند. (غیاث از برهان و سراج): شرطستم آنکه تیر و کمان خواهد نه آنکه سرمه خواهد با غازه. بوالحر (از فرهنگ اسدی). پس پرده رفتی چرا چون زنان به روی پرآژنگ غازه زنان.(گرشاسب نامه). بر جای موی ریخته پیسی شده پدید وز آب غازه کرده چو گلبرک کامکار. سوزنی. بی غازه و گلگونه گل آن رنگ کجا یافت کافروخته از پردهٔ مستور برآمد. مولوی (آنندراج). ز غازه رنگ گل را تازگی داد لطافت را بلندآوازگی داد. جامی(یوسف و زلیخا). گلگونهٔ مرد است سیه رویی کونین غازه به جز از لعبت فرخار نیابی. امیرخسرو. کف بنشاند و غازه کند و وسمه کشد آبگینه زند آنجا که درشتی خار است. مجیر غیاثی (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). - امثال: زن از غازه سرخ رو شود و مرد از غزا. (مجموعهٔ مختصر امثال چ هند). || صدا و ندا و آوازه. (برهان) (جهانگیری): ای بسا گفتگوی و آوازه کان چو طنبور گشت پرغازه. کلیم آذری (از جهانگیری). || در ترکیب شب غازه آمده. رجوع به شب غاز و شب غازه شود. || چوبی باشد که در میان چوبی کنند تا نیک بشکافد. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). چوبی که در رخنهٔ چوبی نهند به هنگام شکافتن. (انجمن آرا) (اوبهی) (آنندراج). و در تداول نجاران آن را گاز یا گوه گویند. || بیخ دم حیوانات از چرنده و پرنده. (برهان). و به این معنی است پرغازه و پرغزه. (حاشیهٔ برهان چ معین)... بیخ دم مرغ و بیخ پر مرغ چون پرغازه و دم غازه و به این معنی بی ترکیب و بغیر این دو لغت دیده نشده است. (فرهنگ جهانگیری) (آنندراج). عصعص. (منتهی الارب). و رجوع به دمغازه و دمغزه شود.
[ زَ ] (اِخ) در مشرق افریقای جنوبی و علی الظاهر تابع موزامبیک از مستعمرات پرتقال است ولی در واقع حکومت مستقلی میباشد که از مجرای رود زامبز تا کشور زولولاند تابع انگلیس امتداد یافته است. این کشور پهناور در برخی از نقاط تا بحر محیط هندی میرسد، و در بعض نقاط هم ساحل در دست پرتقالیها و جانب داخلی متعلق بحکومت غازه است، از جهت مغرب بطرف داخل افریقا کشیده شده با حکومت ماتیله که اسماً تحت حمایت انگلیس هاست هم مرز میباشد و قسمت شمالیش کوهستانی و جنگل زار است و از همان نقاط چندین نهر سرچشمه گرفته کشور را می شکافند، اما قسمت جنوبی بصورت بیابان مانده و بعض گیاهها و علف های قابل چرا و برخی اشجار دیده میشود. اهالی به زولو و به ازوتولو یعنی به زنگیان افریقای جنوبی شباهت دارند و به اقوام و قبایل مختلفه منقسم شده اند و اکثر بشبانی مشغول اند، و گله و رمه های گاو و گوسفند فراوان دارند و برخی به فلاحت اشتغال می ورزند و موز، لیمو و نظایر آن ها را بعمل می آورند. احتمال داده اند که اعراب درخت پرتقال و لیمو را به این سرزمین وارد کرده اند و از برخی علایم و آثار چنان برمی آید که زمانی اسلام در این دیار نفوذ داشته. مرکزش قصبهٔ چان چان میباشد که در ۲۰ درجه و ۲۵ دقیقهٔ عرض جنوبی و ۳۰ درجه و ۱۰ دقیقهٔ طول شرقی واقع شده است. (قاموس الاعلام ترکی).

کلمات هم‌قافیه با «غازه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید