معنی غاز

معنی غاز

5 بازدید
(اِ) پینه و وصله ای باشد که مردم فقیر بر جامه دوزند. (برهان). || پنبهٔ محلوج. (جهانگیری) (برهان) (انجمن آرای) (آنندراج) (فرهنگ رشیدی): ز بهر بافتن تار و پود مدحت تو برند غاز سخن شاعران ز غوزهٔ من.سوزنی. || برهم زدن پشم کهنه تا نیک بتوان رشت و آن را به تازی نکث نامند. (جهانگیری) (برهان). || شکاف. (برهان) (فرهنگ رشیدی). و در کلمهٔ شب غاز (جای بسر بردن گاوان و گوسفندان در شب)، غاز از همین ریشه است. پاره و باز شده و شکافته. || از هم شکافتن. چاک و تراک. (برهان). || نیاز. (جهانگیری) (برهان). حاجت. احتیاج. (برهان): شود دمی همه غاز و شود دمی همه ناز شود دمی همه ناز و شود دمی همه نوز. مولوی. || قحط و غلا. || خوردن طعام از روی لذت و اشتها. (برهان).
(اِ) سکه ای است و آن جزئی از اجزاء قران قدیم است، در بعضی شهرها هر قران که برابر با ریال کنونی است به بیست شاهی و هر شاهی به دو پول و هر پول به دو جِندَک و هر جندک به دو غاز تقسیم می شده است. - دو غاز نیرزیدن؛ سخت ناچیز و کم ارج بودن. - یک غازی؛ کسی که بسیار کم حوصله و بی جرأت در خرج کردن پول باشد. - امثال: کاه بده کالا بده یک غاز و نیم (هم) بالا بده ؛ در موردی که کسی علاوه بر ایجاد زحمت توقع سودی هم دارد. در فردوس خراسان معروف است که مردی از اهل بشرویه با جمعی از بازرگانان محل به مشهد میرفت و با هم قرار گذاشتند دم دروازه گمرک ندهند. دروازه بان او و رفقایش را کتک زد و بشدت مطالبهٔ پولی که به عنوان گمرک می گرفتند کرد. آن مرد برآشفت و به لهجهٔ محلی گفت: «اَاَ وربغم مزنی مخی ناچقم کنی، گمرکتم بستون دو غاز و نیم هم بالا»؛ یعنی چرا به صورتم سیلی میزنی که ناخوشم کنی، گمرکت را بگیر و دو غاز و نیم هم بیشتر بگیر.
(معرب، اِ) معرب گاز (فرانسوی). جوهر هوائی قابل الانضغاط و سیال یعرف بزیت الغاز، افرنجیة معناها روح. ج، غازات. (اقرب الموارد). رجوع به گاز شود.
(اِ) مرغابی. قاز. خربت. خربط. خربطة. قلولا. مرغی است حلال گوشت و از جملهٔ مرغان اصلی و وحشی اقسام آن در مازندران و گیلان و اطراف دریاچه های سیستان و بعض نقاط دیگر ایران بسیار است. پرنده ای است معروف از جنس مرغان آبی. (برهان). نوعی از مرغابی بزرگ جثه بود. (جهانگیری). مرغ معروف که آن را بپارسی خربت گویند یعنی مرغابی بزرگ و اینکه با قاف نویسند غلط است یا معرب و در اصل پارسی به غین است. (انجمن آرای) (آنندراج). مرغ معروف که آن را مردم قاز گویند و در اصل فرس به غین است. (فرهنگ رشیدی). این کلمه با قاف هم آمده است چنانکه در دیوان لغات الترک (ج ۳ ص ۱۱۰) قاز را با قاف به همین معنی آورده است. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). اسم فارسی نوعی از مرغابی است بزرگتر از اردک، در افعال مثل بط و از آن گرم تر و غلیظتر و روغن او محلل و مفتح و جهت ریاح و پیچش شکم و استسقا و درد مفاصل شرباً و ضماداً نافع است. (تحفهٔ حکیم مؤمن): غاز اگر پهلو زند در باد عدل پهلوان چرخ عنقاوار متواری شود از بیم غاز. سوزنی. - امثال: زینب غازچران ؛ کنایه از زنی بلندبالا و سبک سار. (ص ۹۳۶ ج ۲ امثال و حکم دهخدا). مرغ همسایه غاز می نماید، نظیر: نعمت ما به چشم همسایه صد برابر فزون کند پایه چون ز چشم نیاز می بیند مرغ همسایه غاز می بیند.رشید یاسمی. (امثال و حکم دهخدا ص ۱۵۲۹ ج ۳). مگر این روغن غاز دارد؛ آنچه تو داری نیز نیک نباشد و بی علتی آرزوی این دیگر کنی. (امثال و حکم دهخدا ص ۱۷۲۴ ج ۴). و رجوع به قاز شود.
(اِخ) (الـ ...) ابن ربیعة الجرشی. روح بن زنباع. از پدرش روایت کرده که او از غازبن ربیعه چنین روایت کرده است: من حاضر بودم که زحربن قیس جعفی درآمد و نزد یزید بایستاد یزید او را گفت ای زحر چه خبر داری؟ گفت ترا مژده میدهم به فتح و نصر خدا، و بعد داستان کربلا و شهادت حسین علیه السلام را برای یزید بیان کرد. یزید از شنیدن آن داستان گریه کرد و گفت اگر من خودم در کربلا بودم از کشتن اباعبداللََّه صرف نظر میکردم. رجوع به عقدالفرید ج ۵ ص ۱۴۳ و ۱۴۴ شود.

کلمات هم‌قافیه با «غاز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «از» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید