معنی غار یمگان
6 بازدید
[ رِ یُ ] (اِخ) در مقدمهٔ دیوان ناصرخسرو در شرح حال وی آمده است: ناصرخسرو همه جا خود را میان کوهها در دره و غار و زندان سنگی و حصار و کوهسار پر از سنگ و خار یمگان که«زندان سلیمان» و زمین تنگ و خشک و دره و جبال و تلال پر از خار و غار مینامد مغلوب و مقهور... خوانده... همه جا خود را در زندان تنگ و درّهٔ غارآسا که هیچ نوع اسباب راحت و نعمت و... نداشته... نشان میدهد... اغلب هم خود را در یمگان در غار مقیم خوانده و حال خود را در آن تشبیه به اختفای پیغمبر در غار میکند. (مقدمهٔ دیوان ناصرخسرو ص ۳۴ و ۳۵): چونان که بغار در پیمبر من نیز کنون چنان به غارم. چون دیو ببرد خانمان از من به زین بجهان نیافتم غاری. (و پیش از آن آرد): من گشته هزیمتی بیمگان در بی هیچ گنه شده بزنهاری. اهل غار پیمبرند همه هر که با حجت اندرین غارند.
کلمات همقافیه با «غار یمگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر