معنی عینی
7 بازدید
[ عَ / عِ ] (ص نسبی) منسوب به عین. رجوع به عین شود. || اصیل و خالص و ناب و صاف و صالح. (آنندراج). اصلی و حقیقی و خالص. || هر چیز که تعلق به ذات و عین گیرد. (ناظم الاطباء). در مقابل ذهنی. - واجب عینی؛ چیزی که بر همهٔ افراد مردم ارتکاب آن فرض و واجب بود و هرگز از آنها ساقط نشود (مانند نماز و روزه و حج، که اگر دیگری بدان قیام کند از شخص ساقط نشود). برخلاف واجب کفائی که چون یک نفر مرتکب آن شود از دیگران ساقط شود (مانند نماز میت). (از ناظم الاطباء). رجوع به واجب و واجب عینی و واجب کفائی شود. - وجوب عینی؛ واجب عینی بودن. مقابل وجوب کفائی. رجوع به واجب عینی شود. - وجود عینی؛ وجود خارجی و ظاهری. در مقابل وجود ذهنی. رجوع به وجود شود.[ عَ ] (ص نسبی) نسبت است به عین التمر، از شهرهای حجاز. ابوالعتاهیة شاعر قرن دوم هجری منسوب بدانجاست. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ عَ ] (اِخ) نام وی محمودبن احمدبن موسی بن احمد، مکنی به ابومحمد و ملقب به بدرالدین است. وی مورخ و محدث و اصل او از حلب بود. بسال ۷۶۲ هـ . ق. در عینتاب متولد شد و مدتی در حلب و مصر و دمشق و قدس بسر برد. در قاهره از خواص الملک المؤید شد. و در اواخر عمر از وظایف دیوانی و دولتی دست کشید و به تدریس و تصنیف پرداخت و بسال ۸۵۵ هـ . ق. در قاهره درگذشت. او را کتابهای بسیاری در حدیث و فقه و تاریخ میباشد که از آن جمله است: عمدةالقاری فی شرح البخاری (در یازده جلد)، العلم الهیب فی شرح الکلم الطیب، تاریخ البدر فی اوصاف اهل العصر، تاریخ الاکاسرة به زبان ترکی. (از الاعلام زرکلی از التبر المسبوک و الضوء اللامع و شذرات الذهب و آداب اللغة العربیة).
کلمات همقافیه با «عینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر