معنی عینک

معنی عینک

6 بازدید
[ عَ / عِ نَ ] (اِ مرکب) چیزی بود که از بلور و شیشه سازند و پیش چشم گذارند. (آنندراج). آلت ابصار که از قطعه های بلور محدب و یا مقعر ساخته شده بنحوی که مرئیات دور را به اعانت آن بخوبی میتوان تشخیص داد. (ناظم الاطباء). آلتی مرکب از قطعات بلور محدب یا مقعر که برابر چشم نصب کنند تا بهتر اشیاء را از نزدیک یا دور ببینند و یا چشم را از اشعهٔ آفتاب محفوظ دارند. چشم فرنگی. آیینهٔ فرنگی. (فرهنگ فارسی معین): خیام اگر ستیزه جو می بودی در پیش کسان به آبرو می بودی جایت به فراز دیده در می دادند چون عینک اگر کج و دورو می بودی.؟ صبح پرّی چو گشت دیده گداز عینک دیده دیدهٔ دل ساز. مکتبی. تراشیده خراط ناهیدچهر زبهر فلک عینک ماه و مهر. ملاطغرا (از آنندراج). همنشین مردم محتاج هم در زحمتند دیده بیمار است بینی بار عینک میکشد. صائب. صحبت صافی ضمیران بینش افزون میکند چشم داری عینکی پیش نظر باید گرفت. نعمت خان عالی (از آنندراج). گریه در پیریَم از بس به جوانی آمد بی پل عینک ازین آب نگاهم نگذشت. سیدحسین خالص (از آنندراج). کج نهادان با کمال حسن ظاهر ناقصند چشم عینک هر کجا دیدیم یک مژگان نداشت. سیدحسین خالص (از آنندراج). - جلد عینک؛ کیف چرمی یا غیرچرمی که عینک را برای محافظت در آن نهند. قاب عینک. عینک دان. - عینک آفتابی؛ عینکی که شیشه های آن رنگین یا تیره باشد و آن را برای جلوگیری از تابش شدید نور آفتاب بر چشم، بکار برند. - عینک پنسی؛ عینکی که بجای دسته، بوسیلهٔ پنس بر بینی نصب شود. - عینک دسته دار؛ آن نوع از عینک که دو دسته دارد و انتهای دسته ها در طرفین سر و بالای محل اتصال گوش به سر متکی میشود. مقابل عینک پنسی که بوسیلهٔ گیره ای بر بالای بینی قرار می یابد. - عینک دوربین؛ عینکی است که برای واضحتر دیدن اشیاء دور بکار برند. - عینک دورنما؛ نوعی از عینک که چیز دور از او قریب نماید. عینک دوربین. (آنندراج): نیست ممکن که ز من دور توانی گردید عینک صاف دلان دورنما می باشد. صائب (از آنندراج). - عینک ذره بینی؛ عینکی که شیشهٔ آن را از ذره بین ساخته باشند و برای چشمانی که توانائی دید آنها کم باشد بکار رود. - عینک طبی؛ عینکی که شیشه های آن از نوعی خاص بنام «کروکس» است که از تابش مستقیم نور بر چشم جلوگیری میکند و چون شیشهٔ آن، برخلاف شیشهٔ عینکهای عادی، موج دار نمی باشد لذا سبب سوزش چشم و ریزش اشک نمی شود. - عینک طلقی؛ عینک که بجای شیشه، از طلق در آن استفاده شود و بهنگام کوه پیمائی و صحرانوردی و از آن قبیل، آن را بکار میبرند، چه خطر شکستن و آسیب رساندن بچشم ندارد. - عینک نزدیک بین؛ عینکی است که برای واضحتر دیدن اشیاء نزدیک بکار برند. عینک ذره بینی. - عینک نمره دار؛ عینکی که شیشهٔ آن از ذره بین باشد و بحسب مقدار ضعف چشم، درجات قدرت ذره بینی آن کم و بسیار شود.

کلمات هم‌قافیه با «عینک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید