معنی عیل
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) نیازمند و درویش گردیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). فقیر و محتاج شدن. (از اقرب الموارد). عَیلة. عُیول. مَعیل. رجوع به عیلة و عیول و معیل شود. || حاجتمند گردانیدن کسی را و درمانده نمودن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). محتاج و عاجز کردن چیزی کسی را. (از اقرب الموارد). مَعیل. رجوع به معیل شود. و از آن است: «عیل صبری». || خرامان و خمیده و نازان رفتن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). خرامان رفتن اسب و مرد و جز آن. (آنندراج). خم شدن و خرامیدن و تبختر کردن هنگام راه رفتن. (از اقرب الموارد). مَعیل. رجوع به معیل شود. || ندانستن شخص، که گم شده به کجا رفته و در چه جا بجوید او را. (از ناظم الاطباء). ندانستن چوپان که «ضالة» را کجا بیابد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). مَعیل. رجوع به معیل شود. || رفتن. (از منتهی الارب). سفر کردن و رفتن. (از ناظم الاطباء). رفتن و گشتن در زمین. (از اقرب الموارد). عیول [ عُ / عَ ] . رجوع به عیول شود. || شکار جستن پلنگ. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || عیالمند گردیدن. (از ناظم الاطباء). بسیار گشتن عیال شخص. (از اقرب الموارد از تاج). || کم کردن ترازو، و یا زیاد شدن آن. (از ناظم الاطباء). گذشتن و یا زیاد کردن ترازو. (از اقرب الموارد از تاج). || جور کردن و از حق و راستی میل نمودن. (از ناظم الاطباء).[ عَ یَ ] (ع اِمص) پیش آوردن حدیث و کلام را بر آن که شنیدن نخواهد و سخن شنیدن از شأن او نیست، گویی که به کسی که میخواهد دست نیافته است و سخن را بر کسی که نمیخواهد عرضه داشته است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و از آن جمله است که گویند: و إن من القول عیلاً؛ یعنی برخی از گفته ها «عیل» باشد. (از اقرب الموارد).[ عَ یْ یِ ] (ع اِ) زن و فرزند مرد و هرکه در نفقه و مؤونت او باشد. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). اهل بیت مرد که عهده دار آنها باشد و مؤونت آنان را بدهد، از قبیل زن و فرزندان و اتباع. (از اقرب الموارد). مذکر و مؤنث در آن یکسان است. ج، عیال، عَیایل ، عالة (اقرب الموارد) (منتهی الارب)، أعیِلة، أعوِلة. (ناظم الاطباء). || (ص) جستجوکننده و خواهنده، از گرگ و شیر و پلنگ. ج، عَیاییل بر غیرقیاس. (از اقرب الموارد از لسان).[ عُ یْ یَ ] (ع ص، اِ) جِ عائل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). عالة. عیل. عیلی ََ. رجوع به عائل و عالة و عیل و عیلی شود.(ع ص، اِ) جِ عائل. (اقرب الموارد). رجوع به عائل شود. || بمعنی «عیلة» است. (از اقرب الموارد). رجوع به عیلة شود.
کلمات همقافیه با «عیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر