معنی عیب داشتن
6 بازدید
[ عَ / عِ تَ ] (مص مرکب) معیوب بودن. ناقص بودن. دارای نقصان بودن : امیر گفت این اندیشیده ام و نیک است، اما یک عیب بزرگ دارد... باد در سر کند. (تاریخ بیهقی ص ۲۶۴). صفت این خانه چنانکه هست از من پرس که عیبی ندارد. (گلستان). - امثال: اگر عیب داشت می لنگید. || بد دانستن. عیب کردن. عیب شمردن : تا بِتْوانی برآور از خصم دمار چون جنگ ندانی آشتی عیب مدار.سعدی. - به عیب داشتن؛ عیب کردن. عیب شمردن : به عیب نداشته اند در هیچ روزگار که اندر چنین کارهای بزرگ بانام الحاح کنند. (تاریخ بیهقی ص ۲۱۱). - عیبی ندارد؛ در اصطلاح عامه، اشکالی ندارد. لابأس. منعی ندارد. بد نیست. بد نمی نماید.
کلمات همقافیه با «عیب داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر