معنی عیبناک

معنی عیبناک

7 بازدید
[ عَ / عِ ] (ص مرکب) معیوب. دارای عیب. فاسد. (ناظم الاطباء). نقص دار. باآهو: که تو هم عیب دار و عیب ناکی خدا را شد سزا از عیب پاکی.ناصرخسرو. پس گوشش به دندان برکند تا عیبناک شود و خلافت را نشاید. (مجمل التواریخ). هرمز دست خود ببرید و در سفط پیش پدر فرستاد و گفت من عیبناک شدم و پادشاهی را نشایم. (مجمل التواریخ). زآن حرف که عیبناک باشد آن به که جریده پاک باشد.نظامی. زین بیش قدم زمان هلاک است در مذهب عشق عیبناک است.نظامی. گرفتم که خود هستی از عیب پاک تعنت مکن بر من عیبناک.سعدی. ببین به ناوک کج تا تو را شود روشن که عیبناک شود هرکه عیب بین باشد. ملانور (از آنندراج). فرزند اگرچه عیبناک است در پیش پدر ز عیب پاکست. ؟ (از مجموعهٔ امثال فارسی چ هند). || رسوا. بدنام. لکه دار. داغدار. || گناهکار. مقصر. شرور. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «عیبناک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ناک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید