معنی عیبشوی
5 بازدید
[ عَ / عِ ] (نف مرکب) عیب شوینده. ازبین برندهٔ عیب. زدایندهٔ نقص : چو دریا شدم دشمن عیب شوی نه چون آینه دوست را عیب جوی.نظامی.
کلمات همقافیه با «عیبشوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر