معنی عیبة
8 بازدید
[ عَ بَ ] (ع اِ) اسم المرة است از عیب. (از اقرب الموارد). رجوع به عیب شود. || عیب و آهو، خلاف فرهنگ. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). عاب. (اقرب الموارد). رجوع به عاب شود. || کیسه از چرم و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). انبان از چرم. (از اقرب الموارد): چو از نقش دیبای رومی طراز سر عیبه زین سان گشایند باز.نظامی. || جامه دان. (منتهی الارب) (دهار) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آنچه لباس در آن قرار دهند. (از اقرب الموارد). جامه دان، و آن صندوق مانند ظرفی باشد از چرم که در آن رخت و سلاح و جامه نگاه دارند. (غیاث اللغات): اگرچه عیبهٔ عیب و عیار عارم لیک به بندگی سر سادات و چاکر هنرم.سنائی. غایب شد از نتیجهٔ جانم میان راه یک عیبه نظم و نثر که از صد خزینه دارم. خاقانی. نیز هر جزو تو عیبهٔ راحتی است، تا نگشایم راحت پدید ناید. (کتاب المعارف). || رازگاه مردم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). محل راز شخص، که از آن جمله است حدیث: الانصار کرشی و عیبتی؛ یعنی راز خود را در انصار قرار میدهم همچنانکه بهائم علف را در کرش و شکنبهٔ خود میگذارند. (از اقرب الموارد). ج، عَیب، عیاب، عَیبات. (اقرب الموارد): عیبهٔ اسرار نبی بُد علی روی سوی عیبهٔ اسرار کن.ناصرخسرو. خدمتکاری که انیس انس و عیبهٔ اسرار زن بود تهدید و تشدیدی عرضه داشت. (سندبادنامه ص ۱۰۰). من که جان دوستم نه جانان دوست با تو از عیبه برگشادم پوست.نظامی.[ عُ یَ بَ ] (ع ص) رجل عیبة؛ مرد بسیار آهوکننده مردم را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بسیار عیب کننده مردم را. (از اقرب الموارد).[ عَ بَ ] (اِخ) از منازل بنی سعدبن زیدمناةبن تمیم بن مر است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عیبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر