معنی عیان کردن

معنی عیان کردن

6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) آشکار کردن. برملا ساختن. واضح گرداندن. هویدا کردن. مشهور ساختن : وز میی کآسمان پیالهٔ اوست آفتابی عیان کنید امروز.خاقانی. مهره آورد از سر افعی برون در سر ماهی عیان کرد آفتاب.خاقانی. گمان بری که ز ارواح تیره زیر اثیر خلایقی دگر از نو عیان کند خلاق.خاقانی. شکسته دل آمد برِ خواجه باز عیان کرد اشکش به دیباچه راز.سعدی. گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق غماز بود اشک و عیان کرد راز من.حافظ. غمش عیان نکنم ترسم از زبان خلایق چو مفلسی که بود گنج شایگانش و لرزد. یوسفی جرباذقانی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «عیان کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید