معنی عیان نمودن
6 بازدید
[ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) آشکار کردن. واضح کردن. هویدا ساختن. عیان کردن : جام فرعونی خبر ده تا کجاست کآتش موسی عیان بنمود صبح.خاقانی. حور شود دست بریده چو من یوسف خاطر بنمایم عیان.خاقانی. سگ گزیده خصم و تیغ شه چو آب کآتش مرگ عیان خواهد نمود.خاقانی. و رجوع به عیان کردن شود.
کلمات همقافیه با «عیان نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر