معنی عیالة
6 بازدید
[ لَ ] (ع مص) بسیارعیال گردیدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). عَول. رجوع به عول شود. || کافی و بسنده گردیدن. عیال خود را نفقه و خورش دادن و عیالداری کردن. (از منتهی الارب) (آنندراج). معاش کافی قرار دادن برای عیال و مؤونت دادن آنها را. (از اقرب الموارد). عَول. عُؤول. رجوع به عول و عؤول شود. || کفالت کردن و اداره نمودن یتیم. (از اقرب الموارد).[ لَ ] (ع اِ) علف: عیالة البِرذَون؛ علف ستور. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ یْ یا لَ ] (ع ص) امرأة عیالة؛ زن خرامنده و مائل و نازنده در رفتار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زن متبختر و میال. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عیالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر