معنی عیار کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) وزن کردن. عیار گرفتن. رجوع به عیار و عیار گرفتن شود: من اینجا کنم نقد خود را عیار خود آنجا بیامرزد آمرزگار. میرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عیار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر