معنی عیاذ
6 بازدید
(ع مص) پناه بردن و اندخسیدن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). ملتجی گشتن و پناه بردن. (از اقرب الموارد). || چسبیدن به چیزی و لازم شدن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). ملازم گشتن چیزی را. (از اقرب الموارد). || بچه آوردن آهو ماده و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج). بچه آوردن آهو و شتر و اسب و هر ماده ای. (ناظم الاطباء). بتازگی بچه دار شدن آهو و جز آن. || اقامت کردن با کسی. (از اقرب الموارد). عَوذ. مَعاذ. مَعاذة. رجوع به عوذ و معاذ و معاذة شود.(ع اِ) پناه. (غیاث اللغات): جایزه خواهم یکی کم بدهی اندکی گر ندهی بیشکی زایزد خواهم عیاذ. منوچهری. - عیاذاً باللََّه؛ پناه بر خدا. (ناظم الاطباء) (از آنندراج): اگر عیاذاً باللََّه از مخالفان قصدی باشد بر این جانب. (تاریخ بیهقی ص ۵۶۰). اگر عیاذاً باللََّه سستی کنید خلل افتد. (تاریخ بیهقی ص ۳۵۱). اگر عیاذاً باللََّه بر این جمله باشد و خداوند غائب، کار سخت دراز گردد. (تاریخ بیهقی ص ۴۵۳). و عیاذاً باللََّه اگر بی باکی مکابره ای آرد... دست تدارک از تلافی آن قاصر ماند. (سندبادنامه ص ۸۹). و اگر عیاذاً باللََّه قضا رفت و خطا آمد به تدارک آن مشغول شود. (گلستان سعدی). || (اِ) پناه جای. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). ملتجأ. (اقرب الموارد). || مرغ پناه گرفته در کوه و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نوزائیدگان از هر ماده ای. (ناظم الاطباء). || هی فی عیاذها؛ آن ماده حیوان داخل در ده و پانزده روز پس از کره آوردن است. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عیاذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اذ» برای سرودن شعر