معنی عیاب
5 بازدید
(ع اِ) جِ عَیبة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (دهار). رجوع به عیبة شود. || کنایه از سینه و دلها است. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): کادت عیاب الود تصفر؛ نزدیک شد سینه ها از دوستی و مودت تهی گردد. (از اقرب الموارد). || کمان نداف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مِندَف. (اقرب الموارد).[ عَ یْ یا ] (ع ص) مرد بسیار عیب کننده مردم را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عیابة. عیوب. ذموم.
کلمات همقافیه با «عیاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر