معنی عیاء
7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) درماندن در کار یا به مراد خود راه نیافتن و استواریش را نتوانستن. (از منتهی الارب). نیافتن راه مطلوب خود و یا عاجز گشتن از آن و محکم کردن آن نتوانستن. (از اقرب الموارد). عَیّ. رجوع به عَیّ شود. || ندانستن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ ] (ع ص) داء عیاء؛ بیماریی که بِه نشود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بیماریی که بهبودی در آن نباشد. (از اقرب الموارد). || فحل عیاء؛ گشن درمانده از گشنی، یا آنکه طرز گشنی نداند و گاهی گشنی نکرده باشد، و نیز رجل عیاء به همین دو معنی است. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). نر و یا مردی که نزدیکی با ماده را نداند و یا نری که هرگز نزدیکی به ماده نکرده باشد. (از ذیل اقرب الموارد از لسان).
کلمات همقافیه با «عیاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر