معنی عی

معنی عی

5 بازدید
[ عَ ی ی ] (ع مص) بمعنی عُواء است در همهٔ معانی. رجوع به عُواء و اقرب الموارد و منتهی الارب شود. عَوّة. عَویة. || درماندن در کار، یا به مراد خود راه نیافتن و استواریش را نتوانستن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). درماندگی در کاری. (غیاث اللغات). نیافتن راه مطلوب خود و یا عاجز گشتن از آن و محکم کردن آن نتوانستن. (از اقرب الموارد). || ندانستن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). ندانستن و جاهل بودن نسبت به کاری. (از اقرب الموارد). عَیاء. رجوع به عیاء شود.
[ عَ ی ی ] (ع ص) درمانده در کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). شخصی که در کار خود مانده باشد یا به مراد خود راه نیافته و محکم کردن آن نتوانسته باشد. (از اقرب الموارد). عَیّان. عَیایاء. عَییّ. رجوع به عیان و عیایاء و عیی شود. ج، أعیاء (اقرب الموارد) (منتهی الارب)، اعییاء. (منتهی الارب). || درمانده در سخن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). کسی که سخن بر او تنگ آمده باشد. (از اقرب الموارد). عَییّ. رجوع به عیی شود. ج، أعیاء، و اعییاء. (منتهی الارب).
[ عی ی ] (ع مص) بسته شدن بر کسی سخن و بیان کردن نتوانستن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). درمانده شدن در سخن. (غیاث اللغات). تنگ آمدن در سخن. (از اقرب الموارد).
[ عی ی ] (ع اِمص) درماندگی در سخن. ضد بیان. || درماندگی در کار. || راه نیافتن به مراد و عجز از اجرای مراد. || عدم توانایی بر استواری کارها. (ناظم الاطباء).
[ عَ ی ی ] (اِخ) ابن عدنان. نام برادر معد است. (از منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «عی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید